تلفنم زنگ میخوره
کلی تماس بی پاسخ و ۲۰۰ تا پیام نخونده دارم
کم کم تماس ها به ۰ میرسه
دیگه هیچکی پیگیر حالم نیست
نه اینکه یک طرفه باشه
منم همینطوری شدم
ساکت
بدون کلمه ای حرف
انگار که از دنیا و آدماش ناامید شده باشم
البته اینا فقط توی مغزمه
اگر منو توی دنیای واقعی ببینی یه آدم شاد و خندان
که لباسای رنگی رنگی می پوشه
همیشه وقتی راه میره یه چیزایی زیر لب زمزمه میکنه
مثل شعر
با شادی راه میره
به آدما لبخند میزنه
انگار که همه چیز عالی و بی نقصه
اما توی مغزم
دنیا یه شکل دیگه است
و اصلا دنیای توی مغزم رو وقتی جدی فکر میکنم دوست ندارم
فقط وقتی دوستش دارم که تخیل می کنم، رویا پردازی میکنم، توی دنیای خاص غرق میشم
امیدوارم یه روزی این دنیاها یکی شن
چون واقعا دیوونه کننده اس زندگی جدا جدا توی هر کدوم
پ.ن: این آدم خسته اس....
برچسب:
نویسنده: آبتین فراهانی