کاش میشد حس و حال آدما رو لمس کرد
وقتی می خوای یک خاطره رو موندگار کنی معمولا از اون لحظه طلایی عکس و فیلم میگیری
صدا و تصویر اون لحظه برات موندگار میشه
ولی من دلم حس اون لحظه رو می خواد
مثل حس اولین باری که میری مدرسه و اولین دوستت رو پیدا می کنی
اولین مشقی که می نویسی
اولین انشا
اولین گلی که توی بازی وسطی میگیری
اولین لحظه ای که حس عشق رو تجربه میکنی
اولین باری که عمیقا به خودت افتخار می کنی
اولین باری که به چشمای یه نوزاد تازه متولد شده نگاه میکنی، دستش رو میبوسی، بوش رو استشمام میکنی
اون لحظه ای که پر از غمی و زیر بارون قدم میزنی و اشکات با قطره های بارون قاطی میشه
اولین برف زمستونی که میشینه روی موهات و صورتت
حس اون سرمای اتاق و گرمای کنار بخاری با چای داغ
حس ظهرهای تابستونی کنار خانواده و کلی خنده و شادی
حتی غم ها و شکست هایی که تجربه کردی
گاهی شدید دلم می خواد می تونستم این حس ها رو توی یه شیشه عطر نگه دارم
هر وقت یادم می رفت و دلم میخواست مثل روز اول تجربه شون کنم از توی کشو درمی آوردم
و یکی دو پاف به صورتم اسپری می کردم
و دوباره زنده می شدم
حیف
بزرگ که میشی همه این حس ها یه جور دیگه می شه واست
یه رنگ و عطر دیگه پیدا میکنه
.
.
.
پ.ن: بوی اسپند توی سرمای زمستون مهمون همیشگی خونه ماست
برچسب:
نویسنده: آبتین فراهانی