...
انگشت به لب مانده ام از قاعده عشقما یار ندیده تب معشوق کشیدیم صائب تبریزی
یک قـــدم با تو...
خـــ❤ـــدا گوید: تو ای زیباتر از خورشـــید زیبایم تو ای والاترین مهمــ ــان دنیایم بدان آغوش من باز استـــ شروع کن یک قـــــدم با تو تمام گام های مانده اش با مــــن.....
خدایی خـــدا غریبه :(
امون ز غیبت امون ز تهمت تو غیبته از دست ما حضرت حجت گناه شد عادت غیبت عبادت جالب اینه گذاشتیم سر خدا هم منت هرجا ریا شد به اسم خدا شد دیگر کار از اینها هم گذشت خدا را هم انکار کردند نه در ممالک بی دین نه در همین بغل گوشمان همین گوشه و اطراف و ما هنوز هم دست بر دست گذاشته و تنها سخن میگوییم بدون عمل ...
محــــ❤ـــــرم
محــــ❤ـــــرم و صفـــــر زمان بالیدن است نه فقط نالیدن بساطش آموزه است نه موزه تمرین خوب نگریستن است نه فقط خوب گریستن نماد شعور مذهب است نه فقط شور مذهب...